کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۷۰ - ز چشم خلق هوس می کند که گوشه گزینم...

1

ز چشم خلق هوس می کند که گوشه گزینم

ولی تعلق خاطر نمی هلد که نشینم

2

سوار گشتم و گفتم: ز دست او ببرم جان

کمند عشق بیفگند و درکشید ز زینم

3

گناه من همه در دوستی همین که: بر آتش

گرم چو عود بسوزد، گناه دوست نبینم

4

ز من حکایت مهر و حدیث عشق چه پرسی؟

که رفت عمر درین محنت و هنوز برینم

5

کمین ز چشم کماندار او، رواست که سازد

مرا که نیست کمان چنان، چه مرد کمینم؟

6

کدام خواب گرانت ربوده بود؟ نگارا

که هیچ گوش نکردی به ناله های حزینم

7

قدم به پرسش من، دیر شد، که رنجه نکردی

کنون که رنج بتر شد، بپرس بهتر ازینم

8

مرا به شربت و دارو نیاز و میل نباشد

دوای درد من این مایه بس که: درد تو چینم

9

به بوستان مبر، ای اوحدی، مرا ز بر او

که با شمایل او فارغ از بهشت برینم

متن شعر کپی شد.