کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۷۹ - چون ساعدت مساعد آنست رشته ایم...

1

چون ساعدت مساعد آنست رشته ایم

در خون خود، که عاشق آن دست گشته ایم

2

در خاک کوی خود دل ما را بجوی نیک

کو را به آب دیده خونین سرشته ایم

3

گرمان بخوان وصل نخوانی شبی، بخوان

خط به خون که روز فراقت نبشته ایم

4

بی خار محنتی نگذارد زمین دل

تخم محبت تو، که در سینه کشته ایم

5

تا دفتر خیال تو در پیش چشم ماست

طومار فکر این دگران در نوشته ایم

6

ما را مبصران به نزاری ز موی تو

فرقی نمی کنند، که باریک رشته ایم

7

بگذاشتیم قصه، تمنای ما ز تو

کمتر ز بوسه ای نبود، گر فرشته ایم

8

دل بسته ایم، در سر زلف تو گر چه خلق

پنداشتند کز سر آن در گذشته ایم

9

وقتی ز اوحدی اثری بود پیش ما

اکنون ز اوحدی اثری هم نهشته ایم

10

با ما رقیب سرد تو گر گرمییی کند

از دودمان چه غم؟ که به آتش سرشته ایم

متن شعر کپی شد.