غزل · اوحدی
غزل شماره ۶۴۶ - ای اوفتاده در غم عشقت ز پای من...
1
ای اوفتاده در غم عشقت ز پای من
گر دست اوفتاده نگیری تو، وای من!
2
نای دلم مگیر به چنگ جفا چنین
کز چنگ محنت تو ننالم چو نای من
3
پشتم چو چنبر از غم و نیکوست ماجری
دل بسته ام در آن رسن مشک سای من
4
گردن بسی بگشت، تن و دل به جای بود
روی ترا بدیدم و رفتم ز جای من
5
دشمن لب تو بوسد و در آرزوی آن
کز دور بوسه می دهمت، خاک پای من
6
سگ بر در سرای تو گستاخ و من غریب
ای بنده سگان در آن سرای من
7
درد ترا به خلق چو گویم چو اوحدی؟
آن به که اعتماد کنم بر خدای من