کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۶۵ - تو سروی ، بر نشاید چیدن از تو...

1

تو سروی ، بر نشاید چیدن از تو

تو ماهی، مهر نتوان دیدن از تو

2

من آشفته دل را تا کی آخر

میان خاک و خون غلتیدن از تو؟

3

به گردان رخصت خونم به عالم

که رخصت نیست برگردیدن از تو

4

گرم صد آستین بر رخ فشانی

نخواهم دامن اندر چیدن از تو

5

ترا چون هیچ ترسی از خدا نیست

همی باید مرا ترسیدن از تو

6

گناهم نیست اندر عشق و گر هست

گناه از بنده و بخشیدن از تو

7

اگر صد رنج باشد اوحدی را

شفا یابد به یک پرسیدن از تو

متن شعر کپی شد.