غزل · عراقی
غزل
1
جنت قرب جای ایشان است
نور رضوان صفای ایشان است
2
جان من در هوای ایشان است
تن من خاک پای ایشان است
3
عقل کل هست گنگ و لایعقل
هر کجا ماجرای ایشان است
4
آفتابی، که عرش ذره اوست
مطلعش بر سمای ایشان است
5
به ازل، چون قبول یافته اند
ابد اندر بقای ایشان است
6
همه در عشق خود فنا طلبند
که بقا در فنای ایشان است
7
حلم و ترک و حیا نشانه شان
علم و تقوی لوای ایشان است
8
از جناب خدای در دو جهان
این مراتب برای ایشان است
9
این مراتب به ذات ایشان نیست
کین کرم از خدای ایشان است
10
هرچه اندر جهان عراقی یافت
اثری از عطای ایشان است