مثنوی · عراقی
مثنوی
1
آن پری، بعد از آنکه تیر انداخت
گلخنی زخم خورده را بشناخت
2
اندر آمد ز اسب پیشش شد
مرهم اندورن ریشش شد
3
نفسی راه لطف پیش گرفت
سر او برکنار خویش گرفت
4
عاشقان را به لطف بنوازند
دلبران، بعد از آنکه اندازند
5
تا خدنگی ندوختش بر جان
نگرفتش به ناز بر سر ران
6
تاب وصلش نداشت آن پر درد
جان بداد و وداع جانان کرد
7
گر تو از عاشقان قلاشی
کم از آن گلخنی چرا باشی؟
8
عاشقی با بلاکشی باشد
کار مجنون مشوشی باشد
9
چون که توی تو شد بدل به صفا
خواه تیر جفا و خواه وفا
10
هدفی را که بیم سر نبود
خوردن تیر را خطر نبود
11
تیر معشوق را هدف شایی
از دل و جان اگر برون آیی
12
همگی روی تا نیارد دوست
به تو تیری نمی زند بر پوست