غزل · عراقی
غزل
1
ای شده چشم جان من به تو باز
از تو در دل نیاز و در جان آز
2
شب اندوه من نگردد روز
تا نبینم جمال روی تو باز
3
تو ز فارغی و ما داریم
بر درت سر بر آستان نیاز
4
در دلم آرزوی عشق تو را
نیست انجام، اگر بود آغاز
5
مرغ جانم ز آشیانه تن
جز به کویت کجا کند پرواز؟
6
بیش ازینم ز خویش دور مدار
تا نگردد دریده پرده راز
7
آخر، ای آفتاب جان افروز
سایه ای بر من ضعیف انداز
8
از تو ما را گذر نخواهد بود
گر اهانت کنی وگر اعزاز
9
در غمت هر نفس عراقی را
با خیالت حکایتی است دراز