کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

مثنوی

1

دیده ای پاک بین همی باید

تا که حسنش جمال بنماید

2

حسن جانان به جان توان دیدن

نه به هر دیده آن توان دیدن

3

ای که خوانی به عشق مغرورم

هیچ عیبم مکن، که معذورم

4

گر جمال بتم نظاره کنی

بدل سیب دست پاره کنی

5

گر تو شکل و شمایلش بینی

قد و گیسو حمایلش بینی

6

همچو من، دل اسیر او شودت

بت پرستیدن آرزو شودت

7

کیست کو را دو چشم بینا بود

پس رخ خوب او دلش نربود؟

8

هیچ کس دیده بصیر نداشت

که دل و جان به حسن او نگذاشت

9

از جمالش نمی شکیبد دل

می برد عقل و می فریبد دل

10

آن لطافت که حسن او دارد

دل صاحبدلان به دام آرد

11

عشق رویش همی کند پیوست

حلقه در گوش عاشقان الست

متن شعر کپی شد.