مثنوی · عراقی
مثنوی
1
ای خوش و فارغ، از غم ما پرس
عاشقان ضعیف را واپرس
2
عجز من بین، دعای من بپذیر
می توانی، به لطف دستم گیر
3
داری از عاشقان خویش ملال
خون ایشان چراست بر تو حلال؟
4
به کسی التفات کن نفسی
که ندارد بجز تو هیچ کسی
5
فارغی از درون صاحب درد
مکن، ای دوست، هرچه بتوان کرد
6
گر تو خوبی و ما ضعیف و فقیر
تابت، ای خور، ز ذره باز مگیر
7
رخ به ما می نما و جان می بخش
بر دل ریش عاشقان می بخش