غزل · عراقی
غزل
1
ای ربوده دلم به رعنایی
این چه لطف است و این چه زیبایی؟
2
بیم آن است کز غم عشقت
سر برآرد دلم به شیدایی
3
از جمالت خجل شود خورشید
گر تو برقع ز روی بگشایی
4
زیر برقع، چو آفتاب منیر
اندر ابر لطیف پیدایی
5
در جمالت لطافتی است، که آن
در نیابد کمال بینایی
6
آن ملاحت، که حسن روی تو راست
کس نبیند، مگر تو بنمایی
7
منقطع می شود زبان مرا
پیش وصف رخ تو، گویایی
8
روز و شب جان به عاشقان دادن
از برای تو و تو خود رایی
9
نیست بی روی تو عراقی را
بیش ازین طاقت شکیبایی