کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۳ - رخ تو دخلی به مه ندارد...

1

رخ تو دخلی به مه ندارد

که مه دو زلف سیه ندارد

2

به هیچ وجهت قمر نخوانم

که هیچ وجه شبه ندارد

3

بیا و بنشین به کنج چشمم

که کس در این گوشه ره ندارد

4

نکو ستاند دل از حریفان

ولی چه حاصل؟ نگه ندارد

5

بیا به ملک دل ار توانی

که ملک دل پادشه ندارد

6

عداوتی نیست، قضاوتی نیست

عسس نخواهد، سپه ندارد

7

یکی بگوید به آن ستمگر :

« بهار مسکین گنه ندارد؟»

متن شعر کپی شد.