کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۷ - دعوی چه کنی؟ داعیه داران همه رفتند...

1

دعوی چه کنی؟ داعیه داران همه رفتند

شو بار سفر بند که یاران همه رفتند

2

آن گرد شتابنده که در دامن صحراست

گوید : « چه نشینی؟ که سواران همه رفتند»

3

داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو

کز باغ جهان لاله عذاران همه رفتند

4

گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست

کز کاخ هنر نادره کاران همه رفتند

5

افسوس که افسانه سرایان همه خفتند

اندوه که اندوه گساران همه رفتند

6

فریاد که گنجینه طرازان معانی

گنجینه نهادند به ماران، همه رفتند

7

یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران

تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند

8

خون بار، بهار! از مژه در فرقت احباب

کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند

متن شعر کپی شد.