مثنوی · ملک الشعرای بهار
شماره ۲ - ایرجا! رفتی و اشعار تو ماند...
1
ایرجا! رفتی و اشعار تو ماند
کوچ کردی تو و آثار تو ماند
2
چون کند قافله کوچ از صحرا
می نهد آتشی از خویش به جا
3
بار بستی تو ز سرمنزل من
آتشت ماند ولی در دل من
4
چون کبوتربچه پروازی
برگشودی پر و کردی بازی
5
اوج بگرفتی و بال افشاندی
ناگهان رفتی و بالا ماندی
6
تن زار تو فروخفت به خاک
روح پاک تو گذشت از افلاک
7
جامه پوشید سیه در غم تو
نامه شد جامه در از ماتم تو
8
شجر فضل و ادب بی بر شد
فلک دانش بی اختر شد
9
دفتر از هجر تو بی شیرازه است
وز غمت داغ مرکب تازه است
10
رفت در مرگ تو قدرت ز خیال
مزه از نکته و معنی زامثال
11
اندر آهنگ دگر پویه نماند
بر لب تار بجز مویه نماند
12
بی تو رفت از غزلیات فروغ
بی تو شد عاشقی و عشق دروغ
13
بی تو رندی و نظربازی مرد
راستی سعدی شیرازی مرد
14
اندر آن باغ که بر شاخه گل
آشیان ساخته ای چون بلبل
15
زیر سر کن ز ره مهر و وفا
گوشه ای بهر پذیرایی ما