کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

شماره ۳ - برو کار می کن، مگو چیست کار...

1

برو کار می کن، مگو چیست کار

که سرمایه جاودانی است کار

2

نگر تا که دهقان دانا چه گفت

به فرزندگان چون همی خواست خفت

3

که : « میراث خود را بدارید دوست

که گنجی ز پیشینیان اندر اوست

4

من آن را ندانستم اندر کجاست

پژوهیدن و یافتن با شماست

5

چو شد مهر مه، کشتگه برکنید

همه جای آن زیر و بالاکنید

6

نمانید ناکنده جایی ز باغ

بگیرید از آن گنج هر جا سراغ »

7

پدر مرد و پوران به امید گنج

به کاویدن دشت بردند رنج

8

به گاوآهن و بیل کندند زود

هم اینجا، هم آنجا و هرجا که بود

9

قضا را در آن سال از آن خوب شخم

ز هر تخم برخاست هفتاد تخم

10

نشد گنج پیدا ولی رنجشان

چنان چون پدر گفت، شد گنجشان

متن شعر کپی شد.