کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱ - دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست...

1

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست

2

که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست

که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست

3

شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد

پیش عشاق تو شب ها به غرامت برخاست

4

در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو

به هواداری آن عارض و قامت برخاست

5

مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت

به تماشای تو آشوب قیامت برخاست

6

پیش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت

سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست

7

حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری

کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست

متن شعر کپی شد.