غزل · حافظ
غزل شماره ۲۴ - مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست...
1
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست
2
من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق
چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست
3
می بده تا دهمت آگهی از سر قضا
که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست
4
کمر کوه کم است از کمر مور این جا
ناامید از در رحمت مشو ای باده پرست
5
بجز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد
زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست
6
جان فدای دهنش باد که در باغ نظر
چمن آرای جهان خوشتر از این غنچه نبست
7
حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد
یعنی از وصل تواش نیست بجز باد به دست