غزل · حافظ
غزل شماره ۲۶ - زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست...
1
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
2
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
3
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
4
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
5
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
6
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
7
خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست