غزل · محتشم کاشانی
شماره ۱ - من و دیدن رقیبان هوسناک تو را...
1
من و دیدن رقیبان هوسناک تو را
رو که تا دم زده ام سوخته ام پاک تو را
2
من که از دست تو صد تیغ به دل خواهم زد
به که بیرون فکنم از دل صد چاک تو را
3
تا به غایت من گمراه نمیدانستنم
اینقدر کم حذر و خود سر و بی باک تو را
4
ترک چشمت که دم از شیر شکاری میزد
این چه سر بود که بربست به فتراک تو را
5
قلب ما صاف کن ای شعله اکسیر اثر
چه شود نقد بجز دود ز خاشاک تو را
6
هیچت ای چشم سیه روی ازو سیری نیست
در تو گور مگر سیر کند خاک تو را
7
محتشم آنچه تو دیدی و تو فهمیدی از او
کور بهتر پر ازین دیده ادراک تو را
8
کلامم می کشد ناگه به جائی
که آرد بر سر نطقم بلائی