غزل · محتشم کاشانی
شماره ۲ - ای فلک خوش کن به مرگ من دل یار مرا...
1
ای فلک خوش کن به مرگ من دل یار مرا
دلگران از هستیم مپسند دلدار مرا
2
ای اجل چون گشته ام بار دل آن نازنین
جان ز من بستان و بردار از دلش بار مرا
3
ای زمانه این زمان کز من دلش دارد غبار
گرد صحرای عدم گردان تن زار مرا
4
ای طبیب دهر چون تلخ است از من مشربش
شربت از زهر اجل ده جان بیمار مرا
5
ای سپهر اکنون که جز در خواب کم می بینمش
منت از خواب عدم به چشم بیدار مرا
6
ای زمین چون او نمی خواهد که دیگر بیندم
از برون جا در درون ده جسم افکار مرا
7
محتشم دلدار اگر فرمان به قتل من دهد
بر سر میدان عبرت نصب کن دار مرا