غزل · محتشم کاشانی
شماره ۸ - به عزت نامزد شد هرکه نامد مدتی سویت...
1
به عزت نامزد شد هرکه نامد مدتی سویت
به این امید من هم چند روزی رفتم از کویت
2
به راه جستجویت هرکه کمتر می کند کوشش
نمی بیند دل وی جز کشش از زلف دلجویت
3
تو را آن یار می سازد که باشد قبله اش غیری
کند در سجده های سهو محراب خود ابرویت
4
چه میسائی رخ رغبت به پای آن که می داند
کف پای بت دیگر به از آئینه رویت
5
ز دست آموز مرغ دیگران بازی مخور چندین
به بازی گر سری برمی کند از حقله مویت
6
سیه چشمی برو افسون و مست اکنون محال است این
که افروزد چراغی از دل وی چشم جادویت
7
تو را این بس که هرگز محتشم نشنید ازو حرفی
که خالی باشد از بدگوئی رخسار نیکویت