کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

شماره ۱۴ - مهی برفت ازین شهر و شور شهر دگر شد...

1

مهی برفت ازین شهر و شور شهر دگر شد

که از غروب و طلوعش دو شهر زیر و زبر شد

2

ازین دیار سفر کرد و کشت اهل وفا را

در آن دیار ستاد و بلای اهل نظر شد

3

ز سیل فرقتش این بوم جای سیل شد ارچه

ز برق طلعتش آن خطه هم محل خطر شد

4

ز بلده که عنان تافت غصه تاخت به آنجا

به کشوری که وطن ساخت عاقبت به سفر شد

5

درخت عشق درین شهر شد نهال خزان بین

نهال فتنه در آن ملک نخل تازه ثمر شد

6

در این دو مملکت از پرتو خروج و ظهورش

بلیه تیغ دودم گشت و فتنه تیر دوسر شد

7

چو بر رکاب نهاد آن سوار پای غریمت

ز شهر بند سکون محتشم دو اسبه بدر شد

متن شعر کپی شد.