غزل · محتشم کاشانی
شماره ۱۵ - ساربانا پرشتابان بار ازین منزل مبند...
1
ساربانا پرشتابان بار ازین منزل مبند
بس خرابم من یک امروز دگر محمل مبند
2
حالیا از چشم طوفان خیز من ره دجله است
یک دو روز دیگری این رخت ازین ساحل مبند
3
غافلی کز من به رویت مانده باقی یک نگاه
در محلی این چنین چشم از من غافل مبند
4
نیست حد آدمی کز تن برد جان در وداع
روح انسان پیکری تهمت بر آب و گل مبند
5
یار چون شد عمر در تعجیل بهتر ای طبیب
رو ببند حیله پای عمر مستعجل مبند
6
داروی منعم مکش در چشم گریان ای رفیق
راه بر سیلی چنین پر زور بی حاصل مبند
7
دل به خوبان بستن ای دل حاصل دیوانگی ست
محتشم گر عاقلی دیگر به ایشان دل مبند