کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

شماره ۱۸ - آزرده ام به شکوه دل دلستان خود...

1

آزرده ام به شکوه دل دلستان خود

کو تیغ که انتقام کشم از زبان خود

2

تیغ زبان برو چو کشیدم سرم مباد

چون لاله گر زبان نکشم از دهان خود

3

انگیختم غباری و آزردمش به جان

خاکم به سر ببین که چه کردم به جان خود

4

از غصه درشتی خود با سگان او

خواهم به سنگ نرم کنم استخوان خود

5

جلاد مرگ گیرد اگر آستین من

بهتر که او براندم از آستان خود

6

خود را به بزمش ارفکنم بعد قتل من

مشکل که بگذرد ز سر پاسبان خود

7

بر آتشم نشاند و ز خاطر برون نکرد

آن حرفها که ساخته خاطر نشان خود

8

دایم به زود رنجی او داشتم گمان

کردم یقین به یک سخن آخر گمان خود

9

شک نیست محتشم که به این جرم می کنند

ما را سگان یار برون از میان خود

متن شعر کپی شد.