کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

شماره ۱۹ - دل می شود هر روز خون تا او ز دل بیرون شود...

1

دل می شود هر روز خون تا او ز دل بیرون شود

امروز هم شد اندکی فردا ندانم چون شود

2

اشکی که می دارم نهان از غیرت اندر چشم تر

که برکشایم یک زمان روی زمین جیحون شود

3

گر من به گردون سر دهم دود تنور صبر را

از ریزش اشک ملک صد رخنه در گردون شود

4

خون در دلم رفت آنقدر از راز نازک پرده

کش پرده از هم می درد گر قطره ای افزون شود

5

من خود نمی گویم به کس رازی که دارم پاس آن

اما اگر گوید کسی در بزم او صد خون شود

6

خواهم نوشتن نامه ای اما نمی دانم چسان

خواهد درید آن گل ز هم گر واقف از مضمون شود

7

شرح جراحتهای غم هرگه نویسد محتشم

خون ریزد از مژگان قلم روی زمین گلگون شود

متن شعر کپی شد.