غزل · محتشم کاشانی
شماره ۲۸ - داردم در زیر تیغ امروز جلاد فراق...
1
داردم در زیر تیغ امروز جلاد فراق
تا چه آید بر سرم فردا زبیداد فراق
2
بود بنیاد طلسم جسم من قائم به وصل
ریخت ذرات وجودم را ز هم باد فراق
3
من که بودم مرغ باغ وصل حالم چون بود
با دل پرآرزو در دام صیاد فراق
4
وصل خود موکب روان کرد ای رفیقان کو دگر
دادرس شاهی که پیش او برم داد فراق
5
داشتم در زیر بار عشق کاری ناتمام
چرخ گردون را تمام اما بامداد فراق
6
خانه تن شد خراب از سستی بنیاد وصل
وای گر جان یابد استحکام بنیاد فراق
7
محتشم دل بر هلاکت نه که صد ره خوش تر است
وحدت آباد فنا از وحشت آباد فراق