کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

شماره ۳۶ - به دعوی آمده ترکی که صید خود کندم...

1

به دعوی آمده ترکی که صید خود کندم

دل از تو می کنم ای بت خدا مدد کندم

2

مرا تو کشته ای و بر سرم ستاده کسی

که یک فسون ز لبش زنده ابد کندم

3

عجب که با همه عاشق کشی حسد نبری

که آن مسیح نفس روح در جسد کندم

4

مرا زیاده ز حد کرده است با خود نیک

رسیده کار به آن هم که با تو بد کندم

5

قبول خاطر او گشته ام به ترک درت

چنان نکرده قبولم که باز رد کندم

6

فلک که سکه عشقش به نام من زده است

عجب که باز به عشق تو نامزد کندم

7

چو محتشم خط آزادی از تو می گیرم

که او ز خیل غلامان به این سند کندم

متن شعر کپی شد.