کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

شماره ۴۰ - چراغ خود دگر در بزم او بی نور می بینم...

1

چراغ خود دگر در بزم او بی نور می بینم

بهشتی دارم اما دوزخی از دور می بینم

2

به خشم است آن مه از غیر و نشان تیر خوفم من

که در دستش کمان خشم را پرزور می بینم

3

نگه ناکردنش در غیر خرسندم چسان سازد

که من میل نگه زان نرگس مخمور می بینم

4

به ساحل گر روم بهتر که دریای وصالش را

ز طوفانی که دارد در قفا پرشور می بینم

5

هنوز از آفتاب وصل گرمم لیک روز خود

به چشم دور بین مثل شب دیجور می بینم

6

برای غیر گوری کنده بودم در زمین غم

کنون تابوت خود را بر لب آن گور می بینم

7

چسان پیوند برد محتشم در نزع جسم از جان

ز دست او کنون خود را به آن دستور می بینم

متن شعر کپی شد.