کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

شماره ۴۲ - بیرون شدم از بزمت ای شمع صراحی گردنان...

1

بیرون شدم از بزمت ای شمع صراحی گردنان

هم دشمنی کردم به خود هم دوستی با دشمنان

2

دامن فشان رفتم برون زین انجمن وز غافلی

نقد وصالت ریختم در دامن تر دامنان

3

چون رفتم از مجلس برون غافل ز ارباب غرض

کارم به یکدم ساختند آن فتنه در بزم افکنان

4

از نیم شب برگشتنم یاران به طعن و سرزنش

ز انگیز آن ابرو کمان بر جان من ناوک زنان

5

من سر به جیب انفعال استاده تا بر جرم من

دامان عفوی پوشد آن سرخیل گل پیراهنان

6

از بهر عذر سهو خود هرچند کردم سجدها

چون بت نجنبانید لب آن زبده سیمین تنان

7

لازم شد اکنون محتشم کری کنون شمشیر هم

تا من به زنهار ایستم بر دست این در گرد نان

متن شعر کپی شد.