کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

شماره ۴۴ - چند چشمت بسته بیند چشم سرگردان من...

1

چند چشمت بسته بیند چشم سرگردان من

چشم بگشا ای بلاگردان چشمت جان من

2

جان مردم را خراشید آن که حک کرد از جفا

حرف راحت را ز برگ نرگس جانان من

3

تا چرا چشم تو پرخون باشد و از من پرآب

میشود کور از خجالت چشم خون افشان من

4

گشت مژگان تو یکدم خون چکان وز درد آن

مانده تا روز قیامت خون فشان مژگان من

5

آن که از عین ستم زد زخم بر آهوی تو

مردم چشم مرا خون ریخت در دامان من

6

ناله ات کرد آن چنان زارم که امشب از نجوم

آسمان را پنبه در گوش است از افغان من

7

تا مرا باشد حیات و محتشم را زندگی

ریخت ای گل زان او بادا و دردت زان من

متن شعر کپی شد.