کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

شماره ۴۹ - آن که شد تا حشر لازم صبر در هجران او...

1

آن که شد تا حشر لازم صبر در هجران او

مرگ بر من کرد آسان درد بی درمان او

2

من که بی او زنده تا یک روز دیگر نیستم

چون نباشم تا ابد در دوزخ حرمان او

3

دارم اندر پیش از دوری ره مشکل که هست

در عدم ماوا گرفتن منزل آسان او

4

من گریبان چاکم از یکروزه هجران وای اگر

تا ابد کوته بماند دستم از دامان او

5

روشن از سوز وداعم شد که می ماند به دل

تا قیامت آرزوی قامت فتان او

6

کاش بردی همره خویشم که گردانیدمی

در بلاهای سفر خود را بلاگردان او

7

جان بزور صبر می برد از فراقش محتشم

یاد خلق و خوی آن مه شد بلای جان او

متن شعر کپی شد.