کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۳ - رهی دارم که از دوری به پایان دیر می آید...

1

رهی دارم که از دوری به پایان دیر می آید

سری کز بی سرانجامی به سامان دیر می آید

2

به پیراهن دریدن تا به دامان می رود دستم

ز ضعفم چاک پیراهن به دامان دیر می آید

3

صبا جنبید و میدان رفته شد یارب چرا این سان

به جولان آن سوار گرم جولان دیر می آید

4

دل و جان از حسد در آتش انداز انتظار او

سپه جمعست میدان گرم و سلطان دیر می آید

5

از آن سو صد بشارتها فغان دادند زین جانب

به استقبال جانهم رفت و جانان دیر می آید

6

دلم بهر نگاه آخرین هم می تپد آخر

که شد پیمانه پر آن سست پیمان دیر می آید

7

طبیب محتشم را نیست در عالم جز این عیبی

که بر بالین بیماران هجران دیر می آید

متن شعر کپی شد.