کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۷۶ - چو غافل از اجل صیدی سوی صیاد می آید...

1

چو غافل از اجل صیدی سوی صیاد می آید

نخستین رفتن خویشم در آن کو یاد می آید

2

من پا بسته روز وعده ات آن مضطرب صیدم

که خود را می کشم در قید تا صیاد می آید

3

اگر دیگر مخاطب نیستم پیشش چرا قاصد

جواب نامه ام می آرد و ناشاد می آید

4

به خون ریز من مسکین چو فرمان داده ای باری

وصیت میکن از من گوش تا جلاد می آید

5

بتان را هست جانب دارای پنهان که خسرو را

به آن غالب حریفی رشک بر فرهاد می آید

6

دلیل اتحاد این بس که خون میرانداز مجنون

به دست لیلی آن نیشی که از فساد می آید

7

دل خامش زبانم کرده فرقت نامه ای انشا

که هرگه می نویسم خامه در فریاد می آید

8

ببین ای پند گوآه من و بر مجمع دیگر

چراغ خویش روشن کن که اینجا باد می آید

9

چنان می آید از دل آه سرد محتشم سوزان

که پنداری ز راه کوره حداد می آید

متن شعر کپی شد.