کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۲۹ - هرتار که در طره عنبر شکن استش...

1

هرتار که در طره عنبر شکن استش

پیوند نهالی برگ جان من استش

2

ترسم ز دماغ دل من دود برآرد

آن دوده که زیب ورق یاسمنستش

3

می سوزدم از آرزوی رنگی و بوئی

با آن که گل و لاله چمن در چمنستش

4

هست از ورق شرم و حیا دست خودش نیز

زان جوهر جان دور که در پیرهنستش

5

شیرین همه ناز است ولی ناز دل آشوب

از گوشه چشمی است که با کوهکنستش

6

گفتم که در آن تنگ شکر جای سخن نیست

رنجید همانا که درین هم سخن استش

7

در سینه گرمم دل آواره در آن کوی

مرغیست که درآتش سوزان وطنستش

8

هر بنده که گردیده بر آن در ادب آموز

اهلیت سلطانی صد انجمنستش

9

گر جان رود از تن نرود محتشم از جا

کز لطف تو جانی دگر اندر بدنستش

متن شعر کپی شد.