کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۱۶ - اگر می بینمت با غیر غیرت می کشد زارم...

1

اگر می بینمت با غیر غیرت می کشد زارم

وگر چشم از تو می بندم به مردن می رسد کارم

2

تو خود آن نیستی کز بهر همچون من سیه بختی

نمائی ترک اغیار وز یک رنگی شوی یارم

3

مرا هم نیست آن بی غیرتی شاید تو هم دانی

که چون بینم تو را با دیگران نادیده انگارم

4

نه آسان دیدن رویت نه ممکن دوری از کویت

ندانم چون کنم در وادی حیرت گرفتارم

5

به هر حال آن چنان بهتر که از درد فراق تو

به مردن گر شوم نزدیک خود را دورتر دارم

6

توئی آب حیات و من خراب افتاده بیماری

که با لب تشنگی هست احتراز از آب ناچارم

7

مکن بهر علاجم شربت وصل خود آماده

که من بر بستر هجران ز سعی خویش بیمارم

8

به قهر خاص اگر خونریزیم خوش تر که هر ساعت

به لطف عام سازی سرخ رو در سلک اغیارم

9

از آن مه محتشم غیرت مرا محروم کرد آخر

چو سازم آه از طبع غیور خود گرفتارم

متن شعر کپی شد.