کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۲۴ - به بزم او حریفان را ز مستی دست و پا بوسم...

1

به بزم او حریفان را ز مستی دست و پا بوسم

به این تقریب شاید دست آن کان حیا بوسم

2

دهم در خیل مستان تن به بدمستی که هر ساعت

روم خواهی نخواهی دست آن شوخ بلا بوسم

3

چو جنگ آغازد آن بدخو نیاید بر زمین پایم

ازین شادی که دستش در دم صلح و صفا بوسم

4

خون آن مستی که او خنجر کشد من چون گنه کاران

گهش قربان شوم از عجز و گاهی دست و پا بوسم

5

زمین بوس در آن را گر نیم لایق اجازت ده

که از بیرون دردیوار آن دولت سرا بوسم

6

دهندم تا ز ماوای سگ کویت نشان تا کی

سر بیگانه گردم خاک پای آشنا بوسم

7

کبوتر نامه ز آن دلبر چو آرد محتشم شاید

کنم پرواز اگر چون مرغ و بالش در هوا بوسم

متن شعر کپی شد.