غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۴۳۶ - دی می گذشت و سوی او دلها روان ازهر طرف...
1
دی می گذشت و سوی او دلها روان ازهر طرف
صد عاشق گم کرده دل سویش دوان از هر طرف
2
گلگون نازش زیر زین غمزه بلایی در کمین
می مرد از ان پیکان کین پیر و جوان از هر طرف
3
زنجیر دلها موی او دلال سرها خوی او
در چار سوی روی او بازار جان از هر طرف
4
در کنج غم افتاده من بریاد سرو خویشتن
زانم چه کاید درچمن سرو روان از هر طرف
5
زین پس که از خوی بدت آهنگ بیرون باشدت
سرم که چون خسرو بسی گیرد عنان از هر طرف