غزل · شهریار
غزل شماره ۱۲۴ - شیدائی
1
رندم و شهره به شوریدگی و شیدائی
شیوه ام چشم چرانی و قدح پیمائی
2
عاشقم خواهد و رسوای جهانی چکنم
عاشقانند به هم عاشقی و رسوائی
3
خط دلبند تو بادا که در اطراف رخت
کار هر بوالهوسی نیست قلم فرسائی
4
نیست بزمی که به بالای تو آراسته نیست
ای برازنده به بالای تو بزم آرائی
5
شمع ما خود به شبستان وفا سوخت که داد
یاد پروانه پر سوخته بی پروائی
6
لعل شاهد نشنیدیم بدین شیرینی
زلف معشوقه ندیدیم بدین زیبائی
7
کاش یک روز سر زلف تو در دست افتد
تا ستانم من از او داد شب تنهائی
8
پیر میخانه که روی تو نماید در جام
از جبین تابدش انوار مبارک رائی
9
شهریار از هوس قند لبت چون طوطی
شهره شد در همه آفاق به شکرخائی