غزل · محتشم کاشانی
شماره ۶۳ - دگر از بهر من زد دار عبرت سرو بالائی...
1
دگر از بهر من زد دار عبرت سرو بالائی
حریفان می کنید امروز یا فردا تماشائی
2
دگر خواهند دید احباب در بازار رسوائی
دوان عریان تنی ژولیده موئی وحشی آسائی
3
دگر دیوانه ای از بند خواهد جست پر وحشت
کزو در هر سر کو سر زند شوری و غوغائی
4
دگر گرینده چشمی خواهد از سیلاب رانیها
زهر تفتنده دشت انگیخت شورانگیز دریائی
5
دگر پست و بلند ملک غم را می کند یکسان
پی صحرانوردی کوه گردی دشت پیمائی
6
ز تخم اشگ دیگر لاله خواهد کشت در صحرا
چو مجنون دامن هامون به خون دیده آلائی
7
وداع همدمان کن محتشم تا فرصتی داری
که ایام فراغت نیست جز امروز و فردائی