کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

شماره ۳۵۱ - کیسه ای به حکیم وعده کرده اند آن را با کاردی طلب می کند

1

ای کمال زمان بیا و ببین

که ز عشقت چگونه می سوزم

2

با بهار رخت تواند گفت

شب یلداکه روز نوروزم

3

در فراق رخ چو خورشیدت

روشنایی نمی دهد روزم

4

کیسه ای دادیم در این شبها

که همی وام صحبت اندوزم

5

روزها رفت و من نمی دانم

که بر آن کیسه کیسه ای دوزم

6

یارب از کاردی بود با آن

که بدان کین دشمنان توزم

7

سر چو سرو از نشاط بفرازم

رخ ز شادی چو گل برافروزم

8

وگر این کار هست بیهوده

تن زن آنگاه کاسه یوزم

9

سایه بر کار این سخن مفکن

زانکه چون سایه بر تو آموزم

متن شعر کپی شد.