کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

الحکایه و التمثیل

1

شبی خفت آن گدایی در تنوری

شهی را دید می شد در سموری

2

زمستان بود و سرما بود بسیار

گدا با شاه گفت ای شاه هشیار

3

تو گرچه بی خبر بودی ز سرما

فرا سرآمد این شب نیز بر ما

4

عزیزا در بن این دیر گردان

صبوری و قناعت کن چو مردان

5

بمردی صبر کن بر جای بنشین

بسر می در مدو وز پای بنشین

6

حکیمی در مثل رمزی نمودست

که صبر اندر همه کاری ستودست

7

همه خذلان مردم از شتابست

خرد را این سخن چون آفتابست

8

شتاب ازحرص دارد جان مردم

نگه کن حرص آدم بین و گندم

9

اگر نه حرص در دل راه داری

کجا از جنت الماوی فتادی

10

ز آدم حرص میراثست ما را

درازا محنتا آشفته کارا

متن شعر کپی شد.