سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
حکایت کرد ما را نیک خواهی
که در راه بیابان بود چاهی
2
از آن چه آب می جستم که ناگاه
فتاد انگشتری از دست در چاه
3
فرستادم یکی را زیر چه سار
که چندانی که بینی زیر چه بار
4
همه در دلو کن تا برکشم من
بود کانگشتری بر سر، کشم من
5
کشیدم چند دلو بار از چاه
فراوان بار جستم بر سر راه
6
یکی سنگ سیه دیدم در آن خاک
چو گویی شکل او بس روشن و پاک
7
برافکندم که تا سنگی گران هست
ز دستم بر زمین افتاد وبشکست
8
دو نیمه گشت و کرمی از میانش
برآمد سبز برگی در دهانش
9
زهی منعم که در پروردگاری
میان سنگ کرمی را بداری
10
بچاه تیره در راه بیابان
میان سنگ کرمی را نگه بان
11
حریصا لطف رزاقی او بین
عطا و نعمت باقی او بین