سایر · عطار
فی الحکایه و التمثیل
1
اصمعی میرفت در راهی سوار
دید کناسی شده مشغول کار
2
نفس را میگفت ای نفس نفیس
کردمت آزاد از کار خسیس
3
هم ترا دایم گرامی داشتم
هم برای نیک نامی داشتم
4
اصمعی گفتش تو باری این مگوی
این سخن اینجا در آن مسکین مگوی
5
چون تو هستی در نجاست کارگر
آن چه باشد در جهان زین خوارتر
6
گفت باشد خوارتر افتادنم
بر در همچون توئی استادنم
7
هرکه پیش خلق خدمتگر بود
کار من صد بار ازو بهتر بود
8
گرچه ره جز سر بریدن نبودم
گردن منت کشیدن نبودم