سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
آن یکی دیوانه برگوری بخفت
از سر آن گور یک دم مینرفت
2
سائلی گفتش که تو آشفته
جمله عمر از چه اینجا خفته
3
خیز سوی شهر آی ای بیقرار
تا جهانی خلق بینی بیشمار
4
گفت این مرده رهم ندهد براه
هیچ میگوید مرو زین جایگاه
5
زانکه از رفتن رهت گردد دراز
عاقبت اینجات باید گشت باز
6
شهریان را چون بگورستانست راه
من چه خواهم کرد شهری پرگناه
7
میروم گریان چو میغ از آمدن
آه از رفتن دریغ از آمدن