سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
داد محمود آن یکی را مال خویش
کرد او را سرور عمال خویش
2
رفت مرد و مال او جمله بخورد
بعد از آن در گوشه بنشست فرد
3
شاه چون از کار او آگاه شد
گفت تا برخاست پیش شاه شد
4
شاه گفت ای بی خبر از حال من
از چه خوردی تو پلید این مال من
5
گفت بر پشتی آن خوردم که شاه
مال دارد بی قیاس اینجایگاه
6
من ندارم هیچ تو داری بسی
نیستی چون من تو محتاج کسی
7
چون بدان محتاج بودم خورده شد
کار بر پشتی فضلت کرده شد
8
گر ببخشی میتوانی من کیم
ور بگیری هم تو دانی من کیم
9
شاه را دل خوش شد از گفتار او
عفو کرد ودر گذشت از کار او
10
حجت دین گر سجل میبایدت
رحمتی دایم ز دل میبایدت
11
کم نه آخر ز فرعون لعین
رحمتش بر زیردستان می ببین