سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
مرغکی بانگی زد و لختی بجست
سر بجنبانید و بر شاخی نشست
2
چون سلیمان بانگ آن مرغک شنود
گفت میدانید تا او را چه بود
3
میکندبرشاخ از دنیا گله
زار میگرید که چند از مشغله
4
کز همه دنیای عالم سوز من
نیم خرما خوردهام امروز من
5
خاک بر دنیا که سودا میدهد
چون منی را نیم خرما میدهد
6
چون زدنیا نیم خرما میبسست
هرکه کرمان ملک خواهد ناکسست
7
هرکه او از دار دنیا پاک شد
نور مطلق گشت اگرچه خاک شد
8
هرکه او دنیای دون را کم گرفت
همچو صبح از صدق خود عالم گرفت