کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

الحکایه و التمثیل

1

هست در دریا یکی حیوان گرم

نام بوقلمون و هفت اعضاش نرم

2

نرمی اعضای او چندان بود

کو هر آن شکلی که خواهد آن بود

3

هر زمان شکلی دگر نیکو کند

هرچه بیند خویش مثل او کند

4

چون شود حیوان بحری آشکار

او بدان صورت درآید از کنار

5

چون همه چون خویش بینندش ز دور

کی شوند از جنس خود هرگز نفور

6

او درآید لاجرم از گوشه

خویش را سازد از ایشان توشه

7

چون طلسم او نگردد آشکار

او بدین حیلت کند دایم شکار

8

گر دلت آگاه معنی آمدست

کار دینت ترک دنیا آمدست

متن شعر کپی شد.