سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
هست در دریا یکی حیوان گرم
نام بوقلمون و هفت اعضاش نرم
2
نرمی اعضای او چندان بود
کو هر آن شکلی که خواهد آن بود
3
هر زمان شکلی دگر نیکو کند
هرچه بیند خویش مثل او کند
4
چون شود حیوان بحری آشکار
او بدان صورت درآید از کنار
5
چون همه چون خویش بینندش ز دور
کی شوند از جنس خود هرگز نفور
6
او درآید لاجرم از گوشه
خویش را سازد از ایشان توشه
7
چون طلسم او نگردد آشکار
او بدین حیلت کند دایم شکار
8
گر دلت آگاه معنی آمدست
کار دینت ترک دنیا آمدست