سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
طالبی را کو طلب می کرد راز
گفت یک روزی اویس پاکباز
2
روی آن دارد که تو در راه بیم
تا که جان داری چنان باشی مقیم
3
کاین همه خلق جهان را آشکار
گوئیا تو کشته از درد کار
4
تا نباشد این چنین دردی ترا
ننگ باشد خواندن مردی ترا