سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
کرد عمرو قیس را مردی سوال
گفت اگر فردا خدای ذوالجلال
2
سر بدوزخ در دهد ناگه ترا
در چه شغلی ره بود آنگه ترا
3
گفت برگیرم عصا و رکوه
میزنم در گرد دوزخ خطوه
4
زار میگویم که این زندان اوست
وین سزای آنکه اورا داشت دوست
5
دید آن شب حق تعالی را بخواب
کرد عمرو قیس را حالی خطاب
6
گفت هان ای بدگمان خلق آفرین
کی کند با دوستان خود چنین
7
دوستان آید بفردوسم دریغ
کی ز دوزخشان نهم بر حلق تیغ