سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
در رهی داود طائی بی قرار
میشد و تعجیل بودش بیشمار
2
آن یکی گفتش چرا داری شتاب
گوئی افتادست در دکانت آب
3
گفت بر دروازه در بند منند
میشتابم چون شتابم میکنند
سایر · عطار
در رهی داود طائی بی قرار
میشد و تعجیل بودش بیشمار
آن یکی گفتش چرا داری شتاب
گوئی افتادست در دکانت آب
گفت بر دروازه در بند منند
میشتابم چون شتابم میکنند